نفسنفس، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 20 روز سن داره

نفس و مامان و بابا

دو ماهگی نفس جون و واکسن زدنش

1392/10/10 1:07
نویسنده : مامان نفس
149 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دلم خیلی وقته میخوام وبتو آپ کنم و عکس بذارم ولی وقت نمیکنم 

فدات بشم الهی 5 شنبه 5 دی ساعت 9 صبح باباجون اومد دنبالمون و رفتیم واکسن شما رو بزنیم خیلی نشستیم تا نوبتمون شد ساعت حدوده 10 و نیم بود که با هم رفتیم تو اتاق که واکسن بزنی من فکر میکردم یه دونه واکسن داری و یه پاتو آماده کردم ولی خانومه که واکسن میزد گفت دو تا پاتو در بیارم ناراحت بمیرم برات کلی غصه خوردم تو هم تخـــــــــــــــــــــت خوابیده بودی و خبر نداشتی که میخوان دو تا پاتو سوراخ کنن کلی سعی کردیم تا بیدارت کنیم ولی بازم تو چرت بودی و خوب بیدار نشدی بگردم برات همچین که اولین واکسن و زد ضعـــــــــف کردی و کلیییییییی گریه کردی دقیقا اینجوری گریه داشتی آروم میشدی که دومی رو زد دوباره کلی گریه کردی تو دلم همش به خانومه میگفتم ایشالا دستت بشکنه خخخخخ بیچاررو کلی نفرینش کردم ولی زیاد گریه نکردی شاید 4-5 دقیقه بعش که اومدیم تو ماشینه بابا جون آروم شده بودی شیرتو بهت دادمو چون قبلش استامینوفن خورده بودی آروم بودی و حس نداشتی با باباجون رفتیم خونشون و مامان جونم از مدرسه اومد و کلی قربون صدقت رفت آخه انقد مظلوم شده بودی که آدم دلش ضعف میرفت برات شب رو خونه مامان جون موندیم و مامان جون کلی کمکم کرد و بیشتر اون نگهت میداشت و من استراحت میکردم خداروشکر اصلا اذیت نکردی فقط به خاطره استامینوفن بی حال بودیو تا 12 شب خواب بودی 12 که شد دل درده شما شرو شد و تا 4 همش غر میزدی ولی من لالا کردمو مامان جون نگهت داشت فردا هم با بابا حمید برگشتیم خونه 

ایشالا که بقیه ی واکسنات هم همینجوری باشه و اذیت نشی گلم 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)